مادرم دستانت بوی بهار را می دهند عطر بهار نارنج رنگ دریا و لطافت جنگل عطر شكفتن دوباره ، بوی نسیم همچون ترانه ی آب بر سبزه ها و شاخه ها عطر رازقیت همیشه در مشامم جاریست سالها گذشت و من همچون شاخه ای جوان از تو جدا شدم و در گوشه ای با درختی پیوند خوردم اما هنوز جان و دلم در هوای توست از این راه دور تو را می خوانم تویی كه بهشت خدا زیر پای توست در جایی خوانده بودم پا های تو بوی بهشت می دهد و خوش به حال كسانی كه هر روز بر جایی قدم می نهند كه تو در آنجا قدم می زنی بر پاهایت بوسه می زنم كه كلید و ره گشای بهشتی هر چند از تو دورم اما دنیایم تویی مادرم
+
نوشته شده در 87/09/17ساعت 15:10 توسط مریم
|

+
نوشته شده در 87/04/31ساعت 17:20 توسط مریم
|

+
نوشته شده در 86/04/13ساعت 15:56 توسط مریم
|

+
نوشته شده در 86/04/04ساعت 9:38 توسط مریم
|

+
نوشته شده در 86/03/27ساعت 9:15 توسط مریم
|

+
نوشته شده در 86/03/22ساعت 15:42 توسط مریم
|

+
نوشته شده در 86/01/08ساعت 13:1 توسط مریم
|

+
نوشته شده در 86/01/08ساعت 12:54 توسط مریم
|

+
نوشته شده در 85/12/08ساعت 14:39 توسط مریم
|

پرنیان عزیزم .
دختر گلم . این نوشته ها و عکس ها را تقدیمت می کنم . خیلی خیلی خیلی دوستت دارم . امروز ۷ محرم است وامشب قراره دخترم لباس سبز بپوشه و بره مراسم . درسن یک سالگی لباس سبز پوشید و امسال هم که دوساله شده لباس سبز می پوشه . الهی من قربونت برم عزیزم .
+
نوشته شده در 85/11/07ساعت 10:54 توسط مریم
|
